سيد محمد كمره اى

44

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

محمد صراف . بعد تحقيق شد كه اين هفت نفر را وثوق الدوله معين نموده و به قوام الدوله دستور داده كه ظهير الدوله حكمران طهران پيشنهاد به وزارت داخله نمايد كه اين هفت نفر محل اعتماد عموم و من است براى هيئت نظار مركزى انتخاب شوند . ظهير الدوله هم استنكاف ، حتى حاضر براى استعفا از حكومت هم شده بود اما فائده نكرد تا بعد چه شود . اما اين انتخابات را چون على الظاهر در تحت مراقبت مستوفى الممالك انداخته‌اند بالاخره مطابق مقصود شوم رئيس كابينه وزراء ، مستوفى ملكوك مىشود . روز جمعه گذشته هم مستوفى منزل سعد الدوله مهمان بود . چون مدتى بود كه براى اينكه سعد الدوله و ممتاز الملك و دكسيونر جديد و بعضى كتب مؤلفه خودشان را به آقاى مستوفى ارائه دهند و از طرف ديگر چون بين مخبر السلطنه و بعضى فاميلش به‌هم خورده بود و فهيم الدوله و نصر الملك از مخبر السلطنه و مخبر الملك ، متفرقه بد مىگفتند و جهت آن چنانچه از قرائن خارج معلوم شد آنكه چرا هروقت دولت يا غيره صحبت حكومت يا وزارت يا غيره مىشود اسم از فهيم الدوله و نصر الملك برده نمىشود و از مخبر السلطنه و مخبر الملك مذاكره مىشود ، صلاح ديده بودند كه مخبر السلطنه و مخبر الملك را به تدريج ضايع در انظار نمايند . مستوفى روز مهمانى سعد الدوله ، آن‌ها را آشتى و التيام داده بود . بعد آمديم با آقا حسين آقا منزل مرآت . [ بعداز ] قدرى صحبت ، آقاى افجه‌اى هم آمد . به فاصله يك ساعت بلند شده باهم بيرون رفتيم . شش تومان پول و يك شيشه مركب و قدرى تقريبا دوازده هزار [ دوازده ريال ] تمبر آقا حسين آقا امانت داشت كه به صاحبش برساند . جدا شديم . من گوشت گرفته ، خانه آمدم . آقاى آقا ميرزا اسماعيل خان تفرشى آمد كه اعضاء كميسيون هفت نفرى ما ديشب چهار نفر بيشتر نيامده بودند . گفتم بايد خودتان تعقيب نمائيد . از اخبارى كه امروز شنيدم آقاى ميرزا عباسقلى آقا مىگفت صرافى زنى را به اسم خريد يا فروش يك پارچه طلائى به خانه خويش مىبرد و با او عمل زشت مىكند آن زن به كميسرى بازار محمد رفيع خان اظهار و جلب آقا به محكمهء عدليه مىشود . و آن مرد در استنطاق اقرار به وقوع امر مىكند و از اول غروب تا دو از شب در محكمه عدليه چراغ روشن مىنمايند به جهت رسيدگى . بعد قسمى مىشود كه آن مرد صراف مىگويد كه من در وقت اقرار ، تب و نوبه داشتم ،